تبليغاتX
خیال سبز





















خیال سبز


 The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is
pray
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love

برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست

No one can go back and make a new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new  ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter without sorrow , sun without rain,
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه

Disappointments are like road bumps, they slow  you down a bit
نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on

به راهت ادامه بده

When you feel down because you
didn't get what  you want just sit tight and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی ناراحت نشو

because God has thought of something better to  give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده

When something happens to you ,good or bad,

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست

There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too  hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری

You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه

It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی


We spend too much time looking for the right  person to love

ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن


or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار


we should be perfecting the love we give

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take their place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه


 older it gets better as it grows
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

When people talk behind your
back, what does it  mean?
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple ! It means that you are two steps ahead of them

خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری


So, keep moving ahead in Life

پس، در زندگی راهت رو ادامه بده

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/10/02ساعت9:33توسط مهدیس | |

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت8:4توسط مهدیس | |

دلم گاهی سنگینی نگاهی را احساس می کند که از فراسوی افقهای طلایی چشم به آینده ای دور و یا شاید نزدیک دوخته است.

گاهی می خواهم فریاد بزنم جسارت سخن گفتن را چگونه باید آموخت وقتی راز و رمزی در نگاه نهفته نیست و همه چیز آشکار است؟

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08ساعت10:40توسط مهدیس | |

دلم درحصار ناآرامیهای شهر خاموشیها غریب مانده است

دستانی کو تا قفس بگشاید

و رها کند این جان خسته از سیاهی را؟

سکوت فریادی مانده در گلو است

که فقط تارهای وجودیم را در بند کشیده است

هر چند که گاهی همین سکوت

رساتر از هر فریادی می شود برای گوش های گران

دستانم خالی است

نگاهم سرد و بی روح

و دل در تمنای رسیدن به اوج نگاهی که

از فراسوی آسمانها مرا بیصبرانه می نگرد

و تفاوت در همین نوع نگاه است

+نوشته شده در یکشنبه 1388/05/04ساعت14:22توسط مهدیس | |

ساعتی در گوشه ای تنها

کنج ایوان خاطرات قدیمی

پشت پرچین خیالهای سبز و رویایی

در حضور مبهم اندیشه های خامُش ذهن

گویی زمان متوقف شده است

من در خاطرات گذشته غرق شده ام

مرا بیم خاموشیِ هزار ساله است

خاموشی که حتی یادی در پی نداشته باشد

سر بر آستان نیایش می گذارم

دلم را چیزی سخت می فشارد

خاطره ها می آیند و می روند

تلخ، شیرین،

زشت، زیبا

سیاه، سفید

نمیدانم چرا سیاهیها فراوانند در این میان

لحظه ای لبخند، ساعتی گریه

فرصتِ نو شدن می خواهم

تنهایم، کسی نیست

منم و رویاهای گذشته

دل در سینه چون پرنده ای در قفس می تپد

آزادی می خواهم. پرواز می خواهم

عروج را می طلبم

یادم هست ...

گاهی پرواز می کردم تا به اوج

به ناگاه . . .

سقوط از بلندای اوج نیاز

آخ...

درد تمام وجودم را فرا می گیرد

قلب من، ایست!

اینگونه مزن بر پیکره هستی من

که در درونم غوغایی به پاست

ساکت و خاموشم، اما . . .

فریادها در گلو خفته دارم

فریاد نامهربانی، فریاد تنهایی

فریاد عزلت، فریاد ...

سکوتم تلخ است و سنگین

ولی چرا این سکوت را کسی ندید؟

بغض سنگین سینه را چرا کسی نفهمید؟

مگر فاصله میان ادراک و دیدن جز تار مویی است؟

لحظه ادراک آدمیان چرا اینگونه کوتاه است و ناعادلانه؟

چرا فقط کسی را می فهمیم که می خواهیم؟

چرا فقط من؟

چرا تو نه؟ چرا او نه؟ چرا دیگری نه؟

خسته ام از منیت ها

خسته ام از بازار شوم دلالانِ من

اینجا من قیمتی بس گرانبها دارد

اینجا، تو بی ارزشی و من، ذیقیمت

بهای شکستن دل چقدر است؟

بهای تنهاییها، بهای سادگیها چقدر است؟

قیمتی بر اشک یک کودک یتیم می توان گذاشت؟

باور کنید

می شود ساده، دلی را به اوج رویاهای شیرین برد

می شود ساده، اشکی از گونه کودکی زدود

می شود ساده، دستی را به مهر فشرد.

نفهمیدم کِی و کجا از حصار خاطرات بیرون آمدم

به واقعیت پیوستم

آه! سیاهی همه جا را در بر گرفته است

اما باورش سخت است

 ماه هنوز می درخشد

ستاره هنوز سوسو می زند

سرم را که بالا می کنم

او را می بینم

با همان لبخند همیشگی

می گوید:

من همه تواَم

برای یافتنم لازم نیست

آسمانها را درنوردی

زمین را سخت بشکافی

کوه و دریا را بکاوی

من همینجایم

درون تو خانه دارم

کمی اندیشه کن

کمی کندوکاو، می یابی مرا

ناگهان ...

 قلبم پر از نور می شود

دیدگانم می درخشد

و ...

چه زیباست

رهایی از ظلمت تنهایی

وقتی او هست

 

+نوشته شده در شنبه 1388/03/23ساعت11:5توسط مهدیس | |

دلم تنگ است و اینجا من فقط آئینه ای از نور می خواهم

صداقت را به یغما می برند امروز، حضورت را پر شور می خواهم

 

تو را در کوران حوادث از پی یک قصه دیرین

قرار آرزوها را، فرار غصه ها را از نفیر ثور می خواهم

 

نگهدارت خدا باشد نگارین جاودانه هستی

به استقبال چشمانم، سرودی از حضور می خواهم

 

قدم بر چشم ما بگذار، دلم پوسیده از غربت

تو را از پشت یک احساس زیبا، پرغرور می خواهم

 

چه بی تابانه من اینجا دلم را فرش راهت می کنم، مهدی

حضورت را چه زیبا، عاشقانه، حتی لحظه ای از دور می خواهم

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/13ساعت16:43توسط مهدیس | |

سبک تر از نسیمم و بی پرواتر از باران.

چگونه است که ترنم چشمانم گونه ات را نمی نوازد وقتی دلم به اندازه عظمت یک کوه تو را فریاد می زند.

تو را نجواگونه فریاد می زنم تا شاید صدای بی صدایم گرانی گوشت را از بین ببرد.

شاید بشنوی خسته صدایی که بی محابا بودنت را بی تابانه به انتظار نشسته است

شاید ...

+نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت18:23توسط مهدیس | |

همه می پرسند چیست خنده ای که هماره بر لبانت جاری است؟

و من می گویم:

خنده ام از سر بی دردی نیست

خنده ام گاه نقابی است که رنجهایم را در پس چهره نهان می سازد

خنده ام گاه ز شوق است

و زمانی

خبر از شرمی سرخ، که تمامی وجودم را فرا می گیرد

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت17:37توسط مهدیس | |

چرخ گردون! این منم تنها و بی کس

کنج زندانی اسیر

تا توانستی دلم را سخت بشکافتی

با سرانگشتت چو تیر

چرخ گردون! هیچگاه دنیا به کام من نگشت

هیچ کس اشکم نشست

هیچ کس مرهم به زخم من نکاشت

هیچ کس داروی دردم را نداد

هیچ دستی دست من بالا نبرد

با من حتی هیچ پایی همره نشد

گفته بودند

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

چه گویم که من و غم با همیم

ما دوتن با هم شریک هر شب و آئینه ایم

صادقانه راست گو،

گر کمی با من مدارا کرده بودی

آسمان را غم می گرفت؟

این زمین را کاستی بر می کشید؟

یا جهان را انقلابی سخت می شد پدید؟

با توام ای چرخ گردون!

تا به کی بر من چنین سختی روا دانسته ای؟

تا به کی قلب مرا تنگی و محنت می دهی؟

تا به کی دست مرا خالی

نگاهم را پر ز غم

چهره ام را اشک آلوده می کنی؟

چرخ گردون بازگو،

سهم من از روزگار،

اندکی شادی نبود؟

+نوشته شده در یکشنبه 1388/01/02ساعت22:27توسط مهدیس | |

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

پیشاپیش سال نو را به همه دوستان خوبم تبریک و تهنیت می گویم. امیدوارم سال خوب و سرشار از برکت و شادمانی در انتظار همه ما باشد.

موقع سال تحویل دعا یادمون نره.

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/12/26ساعت14:28توسط مهدیس | |

خداوند تعالى به عزير عليه السلام وحى فرستاد كه :
يا عزير! هرگاه مرتكب معصيتى شدى به كوچكى گناه نگاه نكن و لكن ببين نافرمانى و معصيت چه كسى را انجام داده اى .
و آنگاه كه از جانب من روزيت مى رسد به كمى آن ننگر، بلكه ببين از جانب چه مقامى برايت رسيده است .
و هرگاه كه گرفتارى برايت پيش آمد شكايت آن را نزد بندگانم مبر، همانگونه كه وقتى بديها و زشتى هاى تو بالا مى آيد، من شكايت تو را نزد فرشتگانم نمى كنم.

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15ساعت20:58توسط مهدیس | |

خدايا ! مرا همواره آگاه و هوشيار دار ، تا پيش از شناخت ِ درست و کامل کسي يا فکري مثبت يا منفي قضاوت نکنم.

خدايا !  تو را همچون فرزند بزرگ حسين بن علي سپاس مي گذارم که دشمنان مرا از ميان احمق ها بر گزيني ، که چند دشمن ابله نعمتي است که خداوند به بندگان خاصش عطا مي کند.

خدايا ! جهل آميخته با خود خواهي و حسد ، مرا رايگان ابزار قتاله ي دشمن ، براي حمله به دوست نسازد.


 خدايا ! شهرت ،مني را که مي خواهم باشم ، قرباني مني که مي خواهند باشم  نکند

خدايا !  در روح من اختلاف در انسانيت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم مياميز ، آنچنان که نتوانم اين سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.

خدايا !  مرا به خاطر حسد ، کينه و غرض ، عمله ي آماتور ظلم مگردان.

 خدايا ! خود خواهي را چنان در من بکش که خود خواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

 خدايا !  مرا در ايمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصيان مطلق باشم

 خدايا ! به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي ستيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم

 خدايا !  مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22ساعت10:1توسط مهدیس | |

عمق تنهایی مرا هیچ کس نفهمید

صدای فریادهای بیصدایم را کسی نشنید

جز

                  خدای عشق

+نوشته شده در شنبه 1387/11/12ساعت14:58توسط مهدیس | |

روزی که این وبلاگو ساختم و اسمشو گذاشتم خیال سبز، فکر می کردم اینجا از آرزوهای دور و درازم حرف میزنم. از خواسته هام از یه دنیای قشنگ. غافل از اینکه همه اون آرزوها و اون دنیای قشنگ فقط یه سراب بود. اینجا بر خلاف اسمش تبدیل شد به کلبه تنهایی های من. همش پر شد از حرفهای تنهایی و غصه هایی که رو دلم سنگینی می کنه. خیلی وقته که میدونم تنهای تنهام ولی همیشه امیدوار بودم که یه روزی تنهایهام تموم میشه. نمیدونم تقدیر من چیه. ولی تا اینجاش که اصلا قشنگ نبود. میگن سرنوشت رو خود آدم میسازه ولی من باهاش موافق نیستم. وقتی دوست داری به چیزی برسی و نمی رسی، وقتی به هر در میزنی بسته است، وقتی با هر کی دوست میشی یه جوری بهت خنجر میزنه، وقتی .....

من چیکار کنم؟ از این همه بی عدالتی و تنهایی خسته شدم. دردمو به کی بگم؟ حرفهامو به کی بزنم؟ سرمو رو شونه کی بذارم و غصه هامو گریه کنم؟ دستمو تو دست کی بذارم تا از تنهایی نجات پیدا کنم؟

ناامیدی بدجوری داره تو وجودم رخنه می کنه. می گن ناامیدی یعنی علامت ورود شیطان. خدایا نذار شیطان تو وجودم رخنه کنه. من فقط تو رو دارم. خودتو ازم نگیر. حتی اگه گناه کرم، تو رو به ارحم الراحمینیت قسمت میدم تنهام نذار. هوامو داشته باش.

پناهم باش. دوستم باش. بهم فرصت بده تا خطاهامو جبران کنم. یه صفت خوب بهم دادی. همه میگن خوش اخلاقی، مهربونی، دلسوزی. نذار تلخ بشم. نذار بد بشم. انقدر که تو رو هم از دست بدم. من خیلی چیزها رو از دست دادم. اونا رو گذاشتم پای جکمتت. نذار چیز دیگه ای از دست بدم و بالاتر از همه خودتو. کمکم کن و بالاتر از اون بخواه و اراده کن تا به چیزی که می خوام برسم. که تا تو نخوای برگی هم از درخت نمی یوفته.

صدای تنهاییهایمو چرا کسی نمی شنوه؟

زجر یه شب بی کسیمو چرا کسی نمیدونه؟

زخمهای قلبم رو چرا کسی دوا نمی کنه؟

دستهای تنهای منو چرا کسی نمی گیره؟

فرصت عاشقی می خوام. اونم ازم جدا شده

نوای عاشقی چرا کسی برام نمی خونه؟

لجظه تنهایی چرا هیچ کسی نیست کنار من؟

به وقت خستگی چرا کسی صدام نمی کنه؟

چرا همه غریبه انو کسی رو حس نمی کنم؟

چرا به وقت بیکسیم غصه رهام نمی کنه؟

اینهمه تنهایی چرا نصیب من شده فقط

چرا خدا؟! چرا؟ چرا؟ کسی جوابمو نمیدونه؟

اغثنی یا غیاث المستغیثین

ارحمنی برحمتک یا ارحم الراحمین

خدایا پناهم باش  و به رحمت واسعه ات منو ببخش             

 

+نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت18:23توسط مهدیس | |